مواضع دکتر چمران درباره نهضت آزادی و دولت موقت – بخش اول

  • ۱ تیر ۱۳۹۰

رضا اکبری آهنگر: در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی، همان گونه که در معرفی برخی از چهره ها به نسبت نقش و اهمیتشان در تاریخ انقلاب، اقدام شایسته ای صورت نپذیرفته است، چهره هایی نیز وجود دارند که در ظاهر از آن ها زیاد یاد می شود اما در حقیقت سالی یکبار و آن هم در سالگرد شهادت یا وفاتشان مقداری بیشتر به آن ها پرداخته می شود. اما نکته مهم آنجاست که در چگونگی معرفی این شخصیت ها نیز نواقص و کوتاهی های فراوانی وجود دارد که قابل اغماض نیست. از بزرگترین اجحاف هایی که در حق برخی از این شخصیت ها صورت گرفته است، پرداختن به برخی از ویژگی های مثبت آنان و غافل شدن از ابعاد دیگری است که به نوبه خود بسیار با ارزش و حائز اهمیت است.

 

یکی از این شخصیت ها شهید دکتر مصطفی چمران است که همواره از او به عنوان دانشمندی کم نظیر و یا فرمانده ای شجاع و یا عارفی خودساخته یاد می شود. هر چند که این ها نیز از ویژگی های غیرقابل انکار دکتر چمران است، اما یکی از مهمترین مسائلی که در مورد ایشان مورد غفلت قرار گرفته است و کمتر به آن پرداخته شده، دیدگاه های سیاسی وی است. و همین امر سبب شده تا هر از چندی برخی با عوام فریبی، به بهانه های مختلف دکتر چمران را به خود منسوب کرده و تفکرات و دیدگاه های وی را یکسان با افکار انحرافی خود جلوه دهند. نهضت آزادی و برخی از اعضای آن از جمله ی این افراد هستند. شاید در ابتدا و پیش از نقد، مروری بر ادعاهای این افراد مناسب باشد:

مصدقی بود، مصدقی نبود!


نهضت آزادی تقریباً هر ساله به بهانه سالگرد شهادت دکتر چمران برای وی مراسمی برگزار می نماید و برخی عکس های دکتر با اعضای آن را منتشر می کند و به گونه ای از ایشان یاد می کنند که گویا دکتر تا آخرین روزهای حیات خویش همواره مؤید مواضع آنان بوده است. این امر در مصاحبه های اعضا و وابستگان این گروه نیز کاملاً مشهود است؛ مثلاً، ماجد غروی در تاریخ ۵ تیر ۸۷ در مراسم نهضت آزادی ایران که به مناسبت سالگرد شهادت دکتر چمران برگزار شده بود، می گوید: «نهضت در مرامنامه خود نمی گوید ما چنین اعتقاداتی داریم، ‌چنان مرامی داریم و چنین شیوه های سیاسی را داریم؛ بلکه می گوید ما چنین و چنان هستیم.

چمران در لابه لای این جملات بنیانگذاران نهضت، به روشنی درمی‌یافت که میان این جمله با جملات مشابه تفاوتی کلیدی وجود دارد و آن اینکه در این جمله، بنیانگذاران نهضت از هستی خود سخن گفته اند؛ گفته‌اند که ما ایرانی هستیم، مسلمان هستیم ، مصدقی هستیم.

چمران از لابه لای این جملات، مجموعه باورها، اعتقادات یا شیوه های سیاسی تعدادی سیاستمدار و سیاست پیشه را نمی دید بلکه نگرانی ها و دلمشغولی های انسان هایی را می دید که برای آینده سرزمین و آیینشان دل می سوزاندند. این دلسوزی برای انسان دلسوزی مثل چمران بسیار غنمیت بود و او را تشویق می کرد.

به این مجموعه انسان ها می پیوندد و دغدغه ها و نگرانی هایش را با آنان سهیم می شود نه اینکه به یک تشکیلات سیاسی بپیوندد.

من گمان می کنم این بزرگترین پیام چمران برای ماست به عنوان اعضای نهضت آزادی ایران. … چمران به ما می گوید که برای نهضتی بودن باید انسان خاصی بود؛ باید وجود انسانی مان دلمشغول ایران، اسلام و مصدق باشد….. وجه بارز شخصیت چمران بیقراری است، … این بیقراری اوست که وقتی با جمله “ما ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم” [جمله معروف اعلام موجودیت نهضت آزادی] برخورد می کند، احساس می‌کند پناهی یافته است. پناهگاهی که اجتماعی است از انسانهای بزرگی که نه از مواضع و دیدگاه ها و اعتقاداتشان بلکه از خودشان سخن گفته اند؛‌ از هستی‌شان که به هستی و بودن یک سرزمین و‌ یک آئین گره خورده است.» (chamran.org)

بگذریم که تعریف از نهضت آزادی سخنران را به تناقض گویی می کشاند. چرا که خود سخنران در بخش دیگری از سخنرانی ش ناخودآگاه این برچسب ها را از دکتر کنده و پاسخ خود را این گونه می دهد: «اکنون یک لحظه تصور کنیم که کدام یک از این سه خصلت، نظر چمران را جلب نمود؟‌ ایرانی بودن، مسلمان بودن ، مصدقی بودن یا چیزی غیر از اینها.

آیا ایرانی بودن برای چمرانی که در تمام نقاط جهان مجاهده می کرد و خیلی خود را محدود به جغرافیای کشور خود نمی ساخت می‌توانست آنقدر جذاب باشد که وی را به نهضت بکشاند؟ …آیا خصلت “مصدقی بودن” برای شخصیتی بسان چمران چنان جذاب بود که وی را علاقمند به عضویت در نهضت نماید؟ خصوصاً که گروه های دیگری هم بودند که بسیار بیش از نهضت [آزادی] داعیه اسلامی بودن و مصدقی بودن داشتند، چرا نهضت؟ چمران بر جبین این کشتی چه می‌دید؟» (همانجا)

 

امل را هم نهضت آزادی درست کرد!

نمونه ای دیگر از این ادعاها در مصاحبه دکتر ابراهیم یزدی با مجله شهروند امروز مطرح شده است. یزدی در این مصاحبه درباره نقش نهضت آزادی در شکل گیری جنبش امل می گوید: «در آن تاریخ برای نهضت در داخل ایران امکان فعالیت وجود نداشت. در خارج از کشور نهضت آزادی سازمان و تشکیلات داشت. دکتر چمران، صادق قطب‌زاده و من مسئولین اصلی بودیم و من مسئول هماهنگی. مسائل لبنان، از جمله امل هم، در جلسات ما سه نفر و هم در جلسات شورای نهضت در اروپا و آمریکا مطرح می‌شد.

ما سه نفر با آقای امام موسی صدر جلسات مشترک داشتیم. در سفرهایم به لبنان و به شهر صور بعضاً در کلاس‌های آموزش امل اصول فکری درس می‌دادم. فعالیت شادروان مرحوم دکتر چمران در حرکت‌المحرومین و امل هم براساس انگیزه‌های فردی‌اش بود و هم تصمیمات جمعی در نهضت آزادی خارج از کشور.» (شهروندامروز،شماره۴۸،صفحه۶۱)

سؤال آنجاست که دکتر یزدی و دیگر اعضای نهضت آزادی که برای کمک به جنبشی که اصلی ترین هدفش دفاع مسلحانه در لبنان بود تصمیم می گیرند، چرا در طول هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران از اینگونه تصمیمات نگرفتند؟

مگر حداقل ایرانی بودن به هستی شان گره نخورده بود؟ پس فقط همان انگیزه های اسلامی فراملیتی دکتر چمران است که باعث می شود تا زندگی مرفه در آمریکا را رها کند و خود را به دامان مرگ در جنوب لبنان بیفکند. گذشته از آن، اگر این تصمیم متعلق به نهضت آزادی بود، پس چرا غیر از شهید چمران و طباطبائی (که خواهر زاده امام موسی صدر بود) کس دیگری از نهضت آزادی در امل فعال نبود؟
لذا نزد کارشناسان، سخنان این آقا که تقریباً تمام کارهای مبارزاتی یکصد سال اخیر (!) را منتسب به شخص شخیص خود می داند محلی از اعراب نخواهد داشت.

حضور در نهضت آزادی؛ ضعف چمران یا افتخار نهضت؟

البته عضویت دکتر چمران در نهضت آزادی و همکاری با آنان به خصوص قبل از پیروزی انقلاب اسلامی غیر قابل انکار است، همانگونه که همکاری و یا عضویت برخی دیگر از شخصیت های ارزشمند انقلاب با گروه های دیگر نیز در تاریخ به ثبت رسیده است. اما نکته مهم، بررسی دلیل پیوستن این افراد به آن گروه ها و از آن مهم تر،  ادامه این همکاری و همفکری تا آخر است که به یقین در مورد دکتر چمران چنین نبوده است.

شهید چمران  به گفته خود از سن پانزده سالگی در انجمن اسلامی دانش آموزان شرکت داشته و در آنجا با آیت الله طالقانی آشنا و یکی از شاگردان پرو پا قرص آیت الله طالقانی در درس تفسیر ایشان می شود.( مصاحیه با روزنامه اطلاعات، ۲۷/۵/۱۳۵۸) این سابقه آشنایی با آیت الله طالقانی (یکی از اصلی ترین سران نهضت آزادی) یکی از دلایل بسیار مهم و اصلی در اعتماد چمران به نهضت آزادی بوده است.

البته حضور شهید چمران در کلاس های مهندس بازرگان در دانشکده فنی (پس از قبولی در دانشگاه تهران) و در ادامه، خالی بودن عرصه مبارزه توسط دیگر گروه های اسلامی در آمریکا (پس از مهاجرت دکتر به آمریکا) و برخی دلایل دیگر، عضویت دکتر چمران را در این گروه طبیعی می نماید.

نکته دیگر آن که نهضت آزادی در آن زمان به رغم همه نواقصی که داشت، بالاخره یکی از گروه های ضد رژیم محسوب می شد و سران این گروه (صرف نظر از برخی تفکرات غلطشان که آن هم در آن زمان چندان بارز نبود)، کسانی بودند که با جدیت مشغول مبارزه بودند و حتی به حبس های طولانی مدت محکوم شده بودند. پس رابطه با این گروه و عضویت در آن را نمی توان ضعفی برای دکتر چمران دانست. بلکه اتفاقا باید این را افتخاری برای نهضت آزادی شمرد که در آن زمان توانسته بود مخلصینی چون چمران را جذب کند که در ادامه توان حفظ این افتخار را نیافت.

با اعضای نهضت آزادی حتی به دیدن معشوقم هم نمی روم

مطلب مهم این است که با پیروزی انقلاب و بیشتر و علنی شدن زاویه ای که نهضت آزادی با تفکرات امام داشت، مسیر دکتر چمران نیز به تدریج از نهضت آزادی جدا شد. وی به دلیل سابقه آشنایی اش با اعضای نهضت آزادی و قابلیت های در خور تحسینی که داشت، در دولت موقت و در جایگاه معاون نخست وزیر در امور انقلاب جای گرفت و در همان زمان بود که حتی در ملاقات با برژینسکی به همراه مهندس بازرگان و دکتر یزدی حضور داشت. اما در آینده وقایعی رخ داد که مواضع سازشکارانه دولت موقت برای دکتر چمران در عمل آشکار شد، به گونه ای که از همراهی با آنان پرهیز داشت.

یکی از کسانی که در آن زمان در نخست وزیری با دکتر چمران همکاری می نموده است، سخنان خود با دکتر چمران را در این زمینه اینگونه بیان می کند: «در آن زمان امام قم تشریف داشتند و دولت موقت پنجشنبه ها برای گزارش به قم می رفت. نخست وزیر و تقریباً تمام وزرا می رفتند.

دکتر چمران معمولاً بهانه ای می آورد و نمی رفت. جمع بندی من این بود که این تکبر است که دکتر پیش امام نمی رود. گفتم: “چرا نمی روید؟” چشمانش یک نفوذ خاصی داشت. یکدفعه مچ دستم را گرفت به صورتی که من جا خوردم، به عکس امام که در اتاقش بود اشاره کرد و با یک تغیّری گفت: ببین عزیز، شما که شب می خوابید من با این عکس، گاه ساعت ها عشقبازی می کنم. امام معشوق من است.

گفتم: پس لازم است پیش امام بروید.

گفت: نه، من حاضر نیستم همراه این ها ولو به دیدن معشوقم بروم. »(مستند سردار عشق، روایت فتح)

این برخورد نمونه ای از بازتاب نفرتی بود که چمران (تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب) از مواضع غیر ولایی نهضت آزادی پیدا کرده بود و هرچه زمان به پیش رفت، جلوه های پررنگ تری از آن آشکار می شد.

ادامه دارد …

 

منبع : سایت ایران



.:: ارسال دیدگاه